مطالب عاشقانه و جالب

سکوت تنهایی شب در برکه ای خاموش

ﺩﯾﺸﺐ ﭘﺪﺭﻡ ﺑﺎ ﺭﻭﺍﺑﻂ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﺻﺪﺍ ﻭ ﺳﯿﻤﺎ ﺗﻤﺎﺱ ﮔﺮﻓﺖ . ﻭ ﺑﺎ
ﻟﺤﻨﯽ ﺗﻨﺪ ﻭ ﺍﻣﺎ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺑﻐﺾ ﺍﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺎﺩ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﮔﺮﻓﺖ ..
ﻫﺮ ﺟﻤﻠﻪ ﮐﻪ ﭘﺪﺭﻡ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺩﺭ ﻧﻈﺮﻡ ﺧﺸﺘﯽ ﻣﯽ ﺍﻣﺪ ﮐﻪ ﺍﺯ
ﺩﯾﻮﺍﺭﯼ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﻣﯿﺮﯾﺨﺖ ..
ﭘﺪﺭﻡ : ﭼﺮﺍ ﺭﻋﺎﯾﺖ ﻧﻤﯿﮑﻨﯿﺪ؟ﭼﺮﺍ ﻓﯿﻠﻢ ﻫﺎﯼ ﺻﺤﻨﻪ ﺩﺍﺭ ﭘﺨﺶ ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ؟
ﺁﻗﺎ ﺟﺎﻥ ﻣﻦ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﺧﻮﻧﻪ ﺩﻭﺗﺎ ﺑﭽﻪ ﮐﻮﭼﯿﮏ ﺩﺍﺭﻡ ..
ﺻﺪﺍﯼ ﺿﻌﯿﻔﯽ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺗﻠﻔﻦ : ﺁﻗﺎ ﺁﺭﺍﻡ ﺑﺎﺷﯿﺪ . ﮐﺪﺍﻡ ﻓﯿﻠﻢ ﺻﺤﻨﻪ
ﺩﺍﺭ؟ﻣﺎ ﮐﺪﺍﻡ ﻓﯿﻠﻢ ﺑﺪﻭﻥ ﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﺭﺍ ﭘﺨﺶ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯾﻢ؟ !!!!
ﭘﺪﺭﻡ : ﭼﻪ ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ؟ﻣﺜﻼ ﻫﻤﺎﻥ ﺗﺒﻠﯿﻐﺎﺕ ﺳﺲ ﻣﺎﯾﻮﻧﺰ .ﮐﻪ ﯾﮏ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ
ﭼﻬﺎﺭ ﻧﻔﺮﻩ ﻣﯿﺰ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺧﻮﺵ ﺭﻧﮕﯽ ﭼﯿﺪﻩ ﺍﻧﺪ . ﻭ ﻫﺮﮐﺪﺍﻡ ﯾﮏ ﺟﻮﺭ
ﻏﺬﺍ ﻣﯿﺨﻮﺭﻧﺪ .
ﯾﺎ ﺗﺒﻠﯿﻎ ﺁﻥ ﯾﺨﭽﺎﻝ " ﺳﺎﯾﺪ ﺑﺎﯼ ﺳﺎﯾﺪ " ﮐﻪ ﭘﺮ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﻣﯿﻮﻩ ﻫﺎ ﻭ
ﺧﻮﺭﺍﮐﯽ ﻫﺎﯾﻪ ﺭﻧﮕﺎﺭﻧﮓ .ﯾﺨﭽﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﭘﺪﺭ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺪ
ﺧﺮﯾﺪﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﮐﺠﺎ ﺟﺎ ﺩﻫﺪﺍﺯ ﻓﺮﻁ ﭘﺮ ﺑﻮﺩﻥ ..
ﺁﻗﺎ ﻣﺎ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﭽﻪ ﺧﺮﺩﺳﺎﻝ ﺩﺍﺭﯾﻢ. ﺗﻮﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﺭﻋﺎﯾﺖ ﮐﻨﯿﺪ ..
ﻭ ﺑﺪﻭﻥ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺑﺪﻫﺪ . ﺻﺪﺍﯼ ﭘﺪﺭﻡ ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﻋﺎﺟﺰﺍﻧﻪ
ﻣﯿﺸﻮﺩ ...
ﺁﻗﺎ .... ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﮐﻢ ﺳﻦ ﻭ ﺳﺎﻟﻨﺪ . ﺯﯾﺎﺩ ﻣﺘﻮﺟﻪ
ﻧﻤﯿﺸﻮﻧﺪ. ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺑﺠﺎﯼ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎﯼ ﺁﻥ ﺯﻥ ﺧﺎﺭﺟﯽ . ﻣﯿﻮﻩ ﻫﺎ ﻭ
ﻏﺬﺍﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﮐﻨﯿﺪ؟؟؟
ﯾﺎ ﺣﺪﺍﻗﻞ . ﺍﺯ ﺁﻥ ﺳﺎﯾﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﯿﺎﻩ ﮐﻪ ﺑﺠﺎﯼ ﻟﺒﺎﺱ ﺭﻭﯼ ﺑﺎﺯﻭﻫﺎﯼ
ﺁﻥ ﺯﻧﻬﺎ ﻣﯿﮑﺸﯿﺪ . ﺭﻭﯼ ﺍﯾﻦ ﻏﺬﺍﻫﺎ ﻫﻢ ﺑﮑﺸﯿﺪ؟
ﻣﯿﺸﻮﺩ ﺑﺠﺎﯼ ﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﮐﺮﺩﻥ ﺻﺤﻨﻪ ﯼ ﻋﺸﻖ ﺑﺎﺯﯼ ﻫﻨﺮﭘﯿﺸﻪ ﻫﺎﯾﻪ
ﻓﯿﻠﻢ. ﺻﺤﻨﻪ ﻏﺬﺍ ﺧﻮﺭﺩﻧﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺳﺎﻧﺴﻮﺭ ﮐﻨﯿﺪ؟؟؟
ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯾﻢ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯﯾﺴﺖ ﯾﮏ ﺷﮑﻢ ﺳﯿﺮ ﻏﺬﺍ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﺍﻧﺪ . ﺭﺍﺳﺘﺶ
ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ . ﺁﻧﻬﺎ ﺍﺻﻼ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﻨﺪ ﯾﮏ ﺷﮑﻢ ﺳﯿﺮ ﯾﻌﻨﯽ
ﭼﻘﺪﺭ .... ﻣﻤﻨﻮﻥ ....
ﭘﺪﺭﻡ ﺗﻠﻔﻦ ﺭﺍ ﻗﻄﻊ ﻣﯿﮑﻨﺪ . ﻭ ﺻﺪﺍﯼ ﺑﺎﻻ ﮐﺸﯿﺪﻥ ﭘﯽ ﺩﺭ ﭘﯽ ﺩﻣﺎﻍ
ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺍﺯ ﺁﺷﭙﺰﺧﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﮔﻮﺵ ﻣﯿﺮﺳﺪ .
ﮐﻤﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﮕﺬﺭﺩ . ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﺳﮑﻮﺕ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﻣﯿﺸﮑﻨﺪ ...
ﻭﺍﺍﺍﺍﺍﯼ ﺩﺍﺩﺍﺷﯽ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ ﭼﻪ ﮐﯿﮑﺎﯼ ﺧﻮﺷﻤﺰﻩ ﺍﯼ ﻧﺸﻮﻥ ﻣﯿﺪﻩ ...
ﻭ ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺷﺪﻥ ﺑﻐﺾ ﻣﺎﺩﺭﻡ ..
ﻭ ﺍﻧﺪﮐﯽ ﺑﻌﺪ ﻫﻢ ﭘﺪﺭﻡ ....
ﻭ ﻣﻦ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺳﻮﺍﻝ؟؟ !!!
ﮐﻪ ﭼﺮﺍ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﻫﯿﭻ ﺟﻮﺍﺑﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﻮﺍﻟﻬﺎﯼ ﭘﺪﺭ ﻧﺪﺍﺷﺖ ..
ﻭ ﭼﺮﺍ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﺪ؟؟؟ !!
ﻭ ﭼﺮﺍ ﭘﺪﺭﻡ؟؟ !!!
ﺑﮕﺬﺭﯾﻢ ..
ﻓﺮﺩﺍ ﺩﺭﺱ ﻋﻠﻮﻡ ﺩﺍﺭﯾﻢ ..
" ﻭﯾﺘﺎﻣﯿﻨﻬﺎﯼ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺩﺭ ﺍﻧﻮﺍﻉ ﻣﯿﻮﻩ ﻫﺎ


برچسب‌ها: نمایش تصاویر صحنه دار از صداوسیما

[ شنبه بیست و یکم تیر 1393 ] [ 17:7 ] [ حمید ]

[ ]

love

 

تو چــ ــ ه میـــدآنی؟

شـــآید او کــ ــ ه رفتنــــش رآ " نآمـــردی " خوآندی

از تــرسِ " وآبستــگی " رفتــ ه ...


برچسب‌ها: عاشقانه, مطالب عاشقانه و جالب

[ چهارشنبه سی و یکم اردیبهشت 1393 ] [ 9:58 ] [ حمید ]

[ ]

شفا

 

دکترها جوابش کرده بودند !!!

فقط یکی می گفت....

دارویی برایت می نویسم

حتماً جواب می دهد . . .


برچسب‌ها: شفای بیماری, دکترها جوابش کردند

[ دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393 ] [ 22:58 ] [ حمید ]

[ ]

سنگ

در زمان ها ی گذشته ، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای این که عکس العمل مردم را

ببیند خودش را در جایی مخفی کرد


بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته


سنگ می گذشتند


بسیاری هم غرولند می کردندکه این چه شهری است که نظم ندارد


حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و .....


با وجود این هیچ کس تخته سنگ را از وسط بر نمی داشت


نزدیک غروب، یک روستایی که پشتش بار میوه و سبزیجات بود، نزدیک سنگ شد، بارهایش را زمین

گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناری قرار داد


ناگهان کیسه ای را دید که زیر تخته سنگ قرار داده شده بود، کیسه را باز کرد و داخل آن سکه های طلا و

یک یادداشت پیدا کرد


پادشاه درآن یادداشت نوشته بود :


هر سد و مانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد


برچسب‌ها: عاشقانه, مطالب عاشقانه و جالب, تخته سنگ, سرگرمی

[ یکشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1393 ] [ 13:55 ] [ حمید ]

[ ]

برگ

 

هیچ وقت به خودت مغرور نشو

برگ ها همیشه وقتی می ریزند

که فکر می کنند،طلا شده اند


برچسب‌ها: عاشقانه, مطالب عاشقانه و جالب, برگ, سرگرمی

[ شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1393 ] [ 16:10 ] [ حمید ]

[ ]

دارم از دوری تو دق میکنم حالیت نیس

 

اون که میمیره برات خوده منم حالیت نیس

 

من میخوام تا همیشه کناره تو بمونم

 

اما تو نمیزاری حرف بزنم حالیت نیس

 

عشقه منی حالیت نیس

 

عمره منی حالیت نیس

 

همش میخوای بری ازم دل بکنی حالیت نیس

 

توی قلبه من فقط جایه توئه حالیت نیس


برچسب‌ها: حالیت نیست, علی عبدالمالکی

[ جمعه بیست و ششم اردیبهشت 1393 ] [ 10:49 ] [ حمید ]

[ ]




چشم مستت به پاکی دریاست

قهر و نازت برای من زیباست

با تو هیچ چیز از خدا نمی خواهم

با تو بودن برای من دنیاست

برچسب‌ها: عاشقانه, مطالب عاشقانه و جالب, زیبا و احساسی, مست

[ دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1393 ] [ 11:14 ] [ حمید ]

[ ]



ڪنارم خیـــلی ها هسـتــטּ . . .


امـــا . . .


בلــم! پیش تـــو آرومـﮧ . . .


برچسب‌ها: عاشقانه, مطالب عاشقانه و جالب, زیبا و احساسی, دل

[ دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1393 ] [ 10:50 ] [ حمید ]

[ ]



بـــرای تصـــاحبت نمـی جنگـــم !

احاطــه ات نمی کنـــم تــا مــال مــن شـــوی!

بـا رقیـــبان نمی جنگـــم !

بـــه قـــول دکتــــر انوشـــه کــه می گفـــت :

عشـــق تملـــک نیـــست ، تعلــــق اســـت!

ولـــی اگـــر بیایــی و بمانـــی،

بـــرای بــا تـــو مانـــدن ، بــا دنیــــا می جنـــگم


برچسب‌ها: عاشقانه, مطالب عاشقانه وو جالب, دکتر انوشه

[ پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393 ] [ 15:46 ] [ حمید ]

[ ]



❤❤ آغـوش گـرمـم بـاش

بـگـذار فـرامـوش کـنـم لـحـظـه هـایـی را

کـه در سـرمـای بـی کـسـی لـرزیدم ... ❤❤


برچسب‌ها: عاشقانه, مطالب عاشقانه وو جالب, سرمای بی کسی

[ پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393 ] [ 15:9 ] [ حمید ]

[ ]

عشق

همیشــــه بــرایـــم ســوال استـــــــــ :

اگــــــر قــــــــرار بــــــود

روزی او شرا نــــــداشتـــه بــاشـــم،

چــرا خـــدا خــــواستــــــــــــ

کـــه دوستــــش داشتــــه بـــاشـــم؟!


برچسب‌ها: عاشقانه, مطالب عاشقانه وو جالب, سوال بی جواب

[ سه شنبه شانزدهم اردیبهشت 1393 ] [ 13:27 ] [ حمید ]

[ ]




مجازی شادیـــــــم،...

مجــــــازی عاشـــــق میشویم،....

مجــــــــــازی یکــــدیــــگر را دلــــــداری میــــدهیــــــم...

امــــــــــــا ....

واقـــــــــعــــی تنـــــــهایــــــیـــــم،....

واقــــــــــعــــی درد میـــــکشــــــــــیـــم،....

و واقـــعـی از عــشـــــق هـای مجـــازی لـــــطـــمـــه میــــــخـــــوریـــم...

برچسب‌ها: دنیای مجازی, عشق مجازی

[ دوشنبه یکم اردیبهشت 1393 ] [ 10:16 ] [ حمید ]

[ ]

سالها پيش در يکي از مدارس ابتدايي در يکي از شهرهاي دورافتاده، پسربچه اي به نام مجید مشغول به

تحصيل بود که هميشه با لباسهاي کثيف وچرکين و پاره در مدرسه حاضر ميشد واين مهمترين مشخصه وي

بود، هيچکدام از معلمان او را دوست نداشتند و بچه هاي ديگر نيز با او دوست نبودند، روزي از روزها معلم

او که خانم احمدي نام داشت از او خواست که مادرش را به مدرسه بياورد،فرداي آن روز مادر مجید به مدرسه

آمد و خانم احمدي درباره وضعيت پسرش با وي صحبت کرد اما مادر بجاي اصلاح فرزندش تصميم گرفت که

به شهر ديگري مهاجرت کند، بيست سال بعد خانم احمدي بعلت ناراحتي قلبي و نياز به عمل جراحي در

بيمارستان بستري شد و تحت عمل جراحي قرار گرفت، عمل موفقيت آميز بود، هنگام به هوش آمدن خانم

احمدي دکترجوان رعنايي را در مقابل خود ديد که به وي لبخند ميزد ميخواست از وي تشکرکند اما بعلت تأثير

داروهاي بيهوشي توان حرف زدن نداشت پس با دست به طرف دکتر اشاره ميکرد و لبان خود را به حرکت در

 مي آورد انگار دارد از دکتر تشکر ميکرد اما رنگ صورتش در حال تغيير بود کم کم صورتش در حال کبود

شدن بود تااينکه با کمال ناباوري در مقابل دکتر جان باخت،دکتر ناباورانه و با تعجب ايستاده بود که چه اتفاقي

افتاده است،وقتي به عقب برگشت مجيد نظافتچي بيمارستان را ديد که دوشاخه دستگاه کنترل بيماران قلبي را

درآورده وشارژر گوشي خود را به جاي آن زده است،نکنه يه موقع فکر کردين مجیددکتر شده و از اين حرفا

نه بابا اون الاغ رو چه به اين حرفا

:)) :))

سوال شرعي ...........امروز با نامزدم بيرون بودم، تا رسيدم خونه دست كردم تو جيبم ديدم گوشيم نيست!زنگ زدم كسي جواب نداد!مسيري رو كه پياده اومده بودم برگشتم، نبود منم جوگير!!!گفتم خدايا اگه پيدا بشه يه گوسفند ميكشم!!!خلاصه با حال و روز داغون برگشتم خونه، زنگ زدم به نامزدم گفتم:عزيزم من گوشيم گم شده، اگه زنگ زدي يا اس.ام.اس دادي جواب ندادم نگران نشوگفت نه عزيزم من نگران نشدم چون گوشيتو توي ماشين من جا گذاشتي. ولي نيوشا جون ومهسا جون و عسل جون تا حالا كلي اس.ام.اس دادن و يك بند هم دارن زنگ ميزنن! فكر كنم اونا خيلي نگرانت شدن.گوشيتو ميندازم تو سطل آشغال كنار در ورودي همون پارك خراب شده اي كه با توي عوضي توش آشنا شدم. ديگه هم به من زنگ نزن بااااي ...!حالا سوال شرعی : من الان بايد گوسفند بكشم يا نبايد ؟


برچسب‌ها: طنز و سرگرمی, سوال شرعی در زلال احکام, مطالب طنز و جالب, xkc, [hgfd

[ جمعه بیست و نهم فروردین 1393 ] [ 8:34 ] [ حمید ]

[ ]


عطر

دختـــری که عـَطر ِ تو را زده بود ,

در خیابان از کـنارم گذشـت …

و این یعنے : قـتل ِ غیر ِ عمد …

برچسب‌ها: عاشقانه, مطالب عاشقانه و جالب, جالب و سرگرمی عشقی

[ چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 ] [ 16:19 ] [ حمید ]

[ ]



●••● تا حالا فکر کردید چرا دخترا بهتون میگن داداشی؟؟؟

●••● خوبه که بعضی از پسرا بدونن چرا بهشون میگن داداش...

●••● میگن داداش:یعنی زیاد بهم نزدیک نشو...

●••● میگن داداش:که وقتی مزاحم پیدا کردن بتونن با کمک داداشی ردش کنن...

●••● میگن داداش:که وقتی ناراحتن با یکی حرف بزنن...

●••● میگن داداش:که وقتی میخوان لج یکیو در بیارن از داداشی کمک بگیرن ...

●••● میگن داداش:که گاهی چیزایی رو که نمیدونید ازشون یاد بگیرید...

●••● میگن داداش:یعنی من نمیخوام دوست پسر داشته باشم بیخیال من شو...

●••● میگن داداش:که هم باهات حرف بزنن و هم از هر پیشنهاد ناراحت کننده ای در امان

باشن...

نظر شما چیه ؟؟؟؟


برچسب‌ها: فکر کردید چرا دخترا بهتون میگن داداشی, جالب, سرگرمی, طنز

[ چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 ] [ 12:23 ] [ حمید ]

[ ]

مجله اينترنتي دانستني ها ، عکس عاشقانه جديد ،