X
تبلیغات
مطالب عاشقانه و جالب
لینک دوستان
سالها پيش در يکي از مدارس ابتدايي در يکي از شهرهاي دورافتاده، پسربچه اي به نام مجید مشغول به

تحصيل بود که هميشه با لباسهاي کثيف وچرکين و پاره در مدرسه حاضر ميشد واين مهمترين مشخصه وي

بود، هيچکدام از معلمان او را دوست نداشتند و بچه هاي ديگر نيز با او دوست نبودند، روزي از روزها معلم

او که خانم احمدي نام داشت از او خواست که مادرش را به مدرسه بياورد،فرداي آن روز مادر مجید به مدرسه

آمد و خانم احمدي درباره وضعيت پسرش با وي صحبت کرد اما مادر بجاي اصلاح فرزندش تصميم گرفت که

به شهر ديگري مهاجرت کند، بيست سال بعد خانم احمدي بعلت ناراحتي قلبي و نياز به عمل جراحي در

بيمارستان بستري شد و تحت عمل جراحي قرار گرفت، عمل موفقيت آميز بود، هنگام به هوش آمدن خانم

احمدي دکترجوان رعنايي را در مقابل خود ديد که به وي لبخند ميزد ميخواست از وي تشکرکند اما بعلت تأثير

داروهاي بيهوشي توان حرف زدن نداشت پس با دست به طرف دکتر اشاره ميکرد و لبان خود را به حرکت در

 مي آورد انگار دارد از دکتر تشکر ميکرد اما رنگ صورتش در حال تغيير بود کم کم صورتش در حال کبود

شدن بود تااينکه با کمال ناباوري در مقابل دکتر جان باخت،دکتر ناباورانه و با تعجب ايستاده بود که چه اتفاقي

افتاده است،وقتي به عقب برگشت مجيد نظافتچي بيمارستان را ديد که دوشاخه دستگاه کنترل بيماران قلبي را

درآورده وشارژر گوشي خود را به جاي آن زده است،نکنه يه موقع فکر کردين مجیددکتر شده و از اين حرفا

نه بابا اون الاغ رو چه به اين حرفا

:)) :))

سوال شرعي ...........امروز با نامزدم بيرون بودم، تا رسيدم خونه دست كردم تو جيبم ديدم گوشيم نيست!زنگ زدم كسي جواب نداد!مسيري رو كه پياده اومده بودم برگشتم، نبود منم جوگير!!!گفتم خدايا اگه پيدا بشه يه گوسفند ميكشم!!!خلاصه با حال و روز داغون برگشتم خونه، زنگ زدم به نامزدم گفتم:عزيزم من گوشيم گم شده، اگه زنگ زدي يا اس.ام.اس دادي جواب ندادم نگران نشوگفت نه عزيزم من نگران نشدم چون گوشيتو توي ماشين من جا گذاشتي. ولي نيوشا جون ومهسا جون و عسل جون تا حالا كلي اس.ام.اس دادن و يك بند هم دارن زنگ ميزنن! فكر كنم اونا خيلي نگرانت شدن.گوشيتو ميندازم تو سطل آشغال كنار در ورودي همون پارك خراب شده اي كه با توي عوضي توش آشنا شدم. ديگه هم به من زنگ نزن بااااي ...!حالا سوال شرعی : من الان بايد گوسفند بكشم يا نبايد ؟


برچسب‌ها: طنز و سرگرمی, سوال شرعی در زلال احکام, مطالب طنز و جالب, xkc, [hgfd
[ جمعه بیست و نهم فروردین 1393 ] [ 8:34 ] [ حمید ]

عطر

دختـــری که عـَطر ِ تو را زده بود ,

در خیابان از کـنارم گذشـت …

و این یعنے : قـتل ِ غیر ِ عمد …

برچسب‌ها: عاشقانه, مطالب عاشقانه و جالب, جالب و سرگرمی عشقی
[ چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 ] [ 16:19 ] [ حمید ]


●••● تا حالا فکر کردید چرا دخترا بهتون میگن داداشی؟؟؟

●••● خوبه که بعضی از پسرا بدونن چرا بهشون میگن داداش...

●••● میگن داداش:یعنی زیاد بهم نزدیک نشو...

●••● میگن داداش:که وقتی مزاحم پیدا کردن بتونن با کمک داداشی ردش کنن...

●••● میگن داداش:که وقتی ناراحتن با یکی حرف بزنن...

●••● میگن داداش:که وقتی میخوان لج یکیو در بیارن از داداشی کمک بگیرن ...

●••● میگن داداش:که گاهی چیزایی رو که نمیدونید ازشون یاد بگیرید...

●••● میگن داداش:یعنی من نمیخوام دوست پسر داشته باشم بیخیال من شو...

●••● میگن داداش:که هم باهات حرف بزنن و هم از هر پیشنهاد ناراحت کننده ای در امان

باشن...

نظر شما چیه ؟؟؟؟


برچسب‌ها: فکر کردید چرا دخترا بهتون میگن داداشی, جالب, سرگرمی, طنز
[ چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 ] [ 12:23 ] [ حمید ]


سکوت همیشه معنی سکوت را ندارد

گاهی سکوت یعنی

س : ساعت های

ک : کسری

و : وجود

ت : تو !


برچسب‌ها: عاشقانه, مطالب عاشقانه و جالب, جالب و سرگرمی عشقی
[ چهارشنبه بیستم فروردین 1393 ] [ 23:4 ] [ حمید ]

فکـر کردی پَریــدَن با ایـنـو اون سَـخـته نـه؟!

نَباشی هَسـتَن..

وَلی مَن دلَم نمیخواد، خودَم دَستو پامو بَستَم.!.

میـفَـهـمــــی؟


برچسب‌ها: عاشقانه, عشق, سارانگ هه, مطالب عشقی باحال
[ یکشنبه هفدهم فروردین 1393 ] [ 21:46 ] [ حمید ]
چوپان و مار

چوپانی ماری را از میان بوته های آتش گرفته نجات داد و در خورجین گذاشته و به راه افتاد .

چند قدمی که گذشت مار از خورجین بیرون آمده و گفت :

به گردنت بزنم یا به لبت ؟

چوپان گفت : آیا سزای خوبی این است ؟

مار گفت : سزای خوبی بدی است ...

و قرار شد تا از کسی سوال بکنند ، به روباهی رسیدند و از او پرسیدند .

روباه گفت :

من تا صورت واقعه را نبینم نمی توانم حکم کنم , برگشته و مار را درون بوته های آتش انداختند مار به

استمداد برآمد و روباه گفت :

بمان تا رسم خوبی از جهان برافکنده نشود ...

گل


برچسب‌ها: عاشقانه, عشق, چوپان و مار, مطالب عشقی باحال, مطالب جالب
[ پنجشنبه چهاردهم فروردین 1393 ] [ 12:44 ] [ حمید ]
عشق

پـســـر: اعتـمـادتو به مـن ثابت کن !

همان لحظه دخــتــر خـود را برایش عریــان کرد

دخـــتـر: حال تـــو اعتـمـادت را به مـن ثـابت کن

پــسـر: تــمـــام لباس هایِ دختر را تنـش کرد

یـــادمـان باشد وقتـی میگوییم تا آخــرش هسیتم

آخــرش بستنِ کمربـنـدمان نـبـاشـد ......!


برچسب‌ها: عاشقانه, عشق, سارانگ هه, مطالب عشقی باحال, اعتماد دو طرفه دختر و پسر
[ شنبه نهم فروردین 1393 ] [ 11:39 ] [ حمید ]
وقـتی یـه چـیــزی بـهـت میـگـه حـــرصـت دراد...


بـرمـیگــردی و بـا اخـــم نـگاش میـکـنی و یــه ضــربـه مـیـزنی

بـه بـازوش کـه بـگی خـیلی بـدی...

امــا تنـهـا کاری که اون مـیکنـه یـه لبـخـنـد مـیـزنـه و مـیگـه :

زدی؟!...مـنــو زدی؟بـاشه...!

قـهــر مـیکـنـه و روشـو بـرمـیگـردونـه ...


آغوش

اونـجــاس کـه دلـت میـگیـره...

اسـمشـو بـا تـمــام عـشـق صــدا میـکـنی

دسـتـاتـو میـگیـره و میـگـه جــونـم؟

شــوخی کــردمــو مـیـبرتـت تـو آغـوشـش....

چـشـاتــو میـبنـدی و دلــت آروم میـگـیـره!!!

اونـجــاس کــه مـیگی خــدایــا ازم نـگـیـرش...


برچسب‌ها: عاشقانه, عشق, سارانگ هه, مطالب عشقی باحال, بهترین مطالب عاشقانه
[ جمعه هشتم فروردین 1393 ] [ 20:35 ] [ حمید ]

عاشقانه

می گویند عشق آنست که به او نرسی

و من می دانم چرا!

زیرا در روزگار من

کسی نیست که زنانه عاشق شود

و مردانه بایستد…


برچسب‌ها: عاشقانه, عشق, سارانگ هه, مطالب عشقی باحال
[ جمعه هشتم فروردین 1393 ] [ 13:53 ] [ حمید ]

شبیه كسی كه از یك آدرس تنها پلاكش را میداند

در ازدحام آدمها و خیابان ها

به دنبال دستانت میگردم......!


برچسب‌ها: عاشقانه, عشق, سارانگ هه, مطالب عشقی باحال
[ چهارشنبه ششم فروردین 1393 ] [ 20:28 ] [ حمید ]




سال نومی شود و زمین نفسی دوباره می کشد

برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند

و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره...من...تو...ما

کجا ایستاده ایم ؟ سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟

پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟

زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد

چون همیشه امیدوار

سال نو مبارک



برچسب‌ها: سال نو مبارک, سال جدید 93, مطالب جدید 93
[ شنبه دوم فروردین 1393 ] [ 21:49 ] [ حمید ]


کی گفته که :" از دل برود هر آنکه از دیده رود"

خیلی وقته ندیدمت ولی

دلم لک زده واسه اون نگاه قشنگت

دلم لک زده واسه اون دستای مهربونت

دلم لک زده واسه صدات که فقط خدا میدونه چقدر آرومم میکنه.

یک کلام.....دلم لک زده واسه "تو"

خیلی به خودم تلقین میکنم که نباید دلم واست تنگ شه

ولی نمیشه

کاش یکم بودی تا دلم آروم میشد......

خیلی پریشونم

یه دنیا دلم هواتو کرده


برچسب‌ها: مطالب عاشقانه, جالب, شعر, شعر قشنگ, احساسی
[ یکشنبه چهارم اسفند 1392 ] [ 12:29 ] [ حمید ]


هـــروقت ڪـم می آورم… مـی گـــویم :

اصـــلا مهـم نیـــست…

امـا تــــــــــو خـــوب مـیدانی

نبـودنــــت چقـــدر بـرایــم مهـم اسـت… !


برچسب‌ها: عاشقانه, رفاقت, مطالب عاشقانه و جالب, جمله های عاشقانه و عارفانه, شعر
[ یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392 ] [ 17:22 ] [ حمید ]


رفیق نزنی طاقت جنجال ندارم

بدجور شکسته ست دلم حال ندارم

درهای قفس باز و دلم عاشق پرواز

از حس پریدن پرم و بال ندارم


برچسب‌ها: عاشقانه, رفاقت, مطالب عاشقانه و جالب, جمله های عاشقانه و عارفانه
[ یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1392 ] [ 17:20 ] [ حمید ]


خونه ی مادر بزرگه الان آپارتمانه

خونه ی مادر بزرگه استخر و لابی داره

خونه ی مادر بزرگه wifi ی مفتی داره

خونه ی مادر بزرگه دیش و LNB داره

کنار خونه ی اون همیشه پارتی برپاست

پارتیهای محله پر شور و شوق و غوغاست

مادر بزرگه الان مازراتی سواره

رنگ موهاشم هر روز جور واجورو باحاله..

خونه ی مادر بزرگه الان اپارتمانه

خونه ی مادر بزرگه استخر و لابی داره

خونه ی مادر بزرگه wifi ی مفتی داره

خونه ی مادر بزرگه دیش و LNB داره

مادر بزرگه الان شلوار جین می پوشه

کفش کالج و کیفش همیشه روبه روشه

مادر بزرگه هرشب Gem Tv رو میبینه

خرم سلطان و سنبل لامیارو میبینه

خونه ی مادر بزرگه هنوز خیلی باحاله

خونه ی مادر بزرگه حرفای خاصی داره...


برچسب‌ها: مطالب جالب و طنز, خونه مادر بزرگه ۲۰۱۳, خنده دار, خنده, مطلب خنده داروطنز
[ چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392 ] [ 16:40 ] [ حمید ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

درباره وبلاگ

난 널 사랑해

cloob ID :hamid7126
این وبلاگ توسط حمید متولد 1370 نوشته شده است که برای خواندن بر روی موضوعات مطالب کلیک کنید .
با نظراتتون برای بهتر شدن این وبلاگ کمک کنید .
مرسی که سر زدین .
---------------------------
خوبم...باور کنید...
اشکها را ریخته ام...
غصه ها را خورده ام...
نبودنها را شمرده ام...
این روزها که میگذرد خالی ام...
خالی از خشم،نفرت،دلتنگی...و حتی از عشق... خالی ام از احساس . . .
-----------------------------
(¯`v´¯)
`*.¸.*´
¸.•´¸.•*¨) ¸.•*¨)
(¸.•´ (¸.•´ .•´ ¸¸.•¨¯`•¸¸.•
I Love you
.I Love you
...I Love you
جدایی را نمی خواستم خدا کرد...
نمی دانم کدام ناکس دعا کرد...
کنم هرشب دعایی کز دلم بیرون رود مهرت...
ولی اهسته میگویم..."الهی"........بی اثر باشد

------------------------

تُـــو / هَمآטּ مُخآطَب خآص قصِّـﮧ هآیَمـ بمآטּ

میتَرسَمـ בر حَقیقَت تُو رـآ از مَـטּ بگیرَنـב

{مَـטּ ، تـُو}

فکر میڪـَردَمـ هیچگآه بهَمـ نمـے آیَنـב

امّآ زَمآنیڪـﮧ {تـُو}..مَرجَع ضَمیر تُـــو شُـבے

فَهمیـבمـ هیچ وـآژه اے بهتَر از ایـטּ / בو بهـَمـ / نمـی آیَند

..I Love you
... ღ ღ ღ...
(¯`v´¯)
`*.¸.*´
¸.•´¸.•*¨) ¸.•*¨)
(¸.•´ (¸.•´ .•´ ¸¸.•¨¯`•¸¸.•
امکانات وب

IranSkin go Up
SEO Reports for hamidshool.blogfa.com